سلام خدا
.خیلی وقت بود ننوشته بودم
گفتم بشینم واسه خودم یا نه واسه شما یه کم بنویسم.
چی می خوام بگم؟؟خودم هم نمی دونم
.راستش رو بخوای خودمم نمی دونم چی می خوام
؟
شاید باید بگم هیچی نمی خوام .تا یادم نرفته یه سوال
؟
بعد از اینجا کجا میریم
اون جا هم نمی دونیم چی می خوایم
راستی عاشق هم میشیم
؟
اصلا به جز من کسی اونجا هست
.فکر کنم خیلی خیلی از اینجا دور باشه ها و با اینجا کلی فرق کنه.
خوب بعد از اونجا کجا میریم؟ راستی اونجا میتونم ببینمت دیگه هان
؟
می خواهی یه کم از اینجا برات بگم.اگه بخوام دروغ بگم خوب مثل همیشه می گم :
شکر همه چی خوبه
.ولی این دفعه راستش رومی خواهم بگم !! هیچی خوب نیست هیچیه هیچی
ش
اینم بگم چون اون جا رو نمیشناختم هنوز اینجام .
بذار راستش رو بگم خیلی خسته شدم
ش.
از چی؟؟ از آدم ها از آسمون از زمین از همه چی
.آخه من اصلا نمی فهممشون اونا خیلی
زبونشون با من فرق داره هر چی من به اونا یا اونا به من میگن نمی فهمم
ش .
یه موقع هایی هم میفهممشون
؛
وقتی حرف نمی زنن و عوض میشن وقتی باد میشن وقتی برفی میشن یا گریه می کنن
خدایا خودت کمکم کن.خسته ام خیلی
. تو رو خدا حرفهام رو باور کن 
