تبليغاتX
☼☼☼زندگی نقطه سر خط ☼☼☼
☼☼☼زندگی نقطه سر خط ☼☼☼

افسوس گذشته هرگز کمکی به آینده نمیکند تنها شادیه امروز را خراب میکند


ضد دختر

انتی دختر

 

سلام امروز چند تا از ترین های جهان رو براتون آماده کردم.

1- فضول ترين موجود جهان = دخترها
2- لوس ترين موجود جهان = دخترها
۳ - ترسو ترين موجود جهان = دخترها
 4- پر حرف ترين موجود جهان = دخترها
 5- خِنگ ترين موجود جهان = دخترها
6- بي مصرف ترين موجود جهان = دخترها
 7- بي مزه ترين موجود جهان = دخترها
8- منَتكش ترين موجود جهان = دخترها
9-و زشت ترين موجود جهان = دخترها

چند نکته درباره دختران:

به غیر از خالق آنها کسی از منطق شان سر در نمیآورد
کوچکترین اشتباهی را در حافظه داراز مدت خود حفظ میکنند تا بعدا" تلافی کنند
همین که پایبند یکی از آنها شدید باید تمام پولهایتان را صرف خرید وسایل جانبی آنها کنید
مرتبط به دنبال به روزی رسانی خود هستند در غیر اینصورت درست عمل نمیکنند
داشتن آنها یک دردسر نداشتن آنها هزار دردسر
بعد از آن که یکی از آنها را بدست آوردید به این فکر میافتید که شاید مدل بهتری بدست میآوردید.

***************************************

این خیلی جالبه حتما بخونید

(تا حالا به رابطه ي دو تا چشم دقت کردي ؟؟ با هم باز ميشن - با هم بسته ميشن - با هم ميخندن - با هم گريه ميکنن - با هم ميچرخن . جالب اينجاس که هيچکدوم هم اون يکي رو نميبينه . دوستي يعني اين !!!! حالا دقت کردي اين دو تا چشم فقط زماني که يه دختر جلوشون ظاهر ميشه يکيشون بسته ميشه و اون يکي باز ميمونه (چشمک) . نتيجه گيري اخلاقي : دختر حتي بهترين و محکم ترين روابط دوستي رو هم به هم ميزنه!!!!


 


دوشنبه ششم مهر 1388 |

 

فاطمیه

 

دل غريب من از گردش زمانه گرفت

به ياد غربت زهرا شبی بهانه گرفت

شبانه بغض گلو گير من کنار بقيع

شکست دل از ديده اشک دانه دانه گرفت

ز پشت پنجره ها ديدگان پر اشکم

سراغ مدفن پنهان و بی نشانه گرفت

نشان شعله و دود و نوای زهرا را

توان هنوز ز ديوار و بام خانه گرفت

مصيبتی است علی را که پيش چشمانش

عدو اميد دلش را به تازيانه گرفت

چه گفت فاطمه کان گونه با تاثر و غم

علی مراسم تدفين او شبانه گرفت

فراق فاطمه را بوتراب باور کرد

شبی که چوبه تابوت را به شانه گرفت

 

به انتخاب فاطمه 


چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 |

 

خدا حافظ غم و سلام شادی

بزرگترین افسوس آدمی اینست که حس می کند

میخواهد

 اما نمی تواند به یاد می آورد روزی را که می توانست

 اما نخواست

 -------------------------------------------------------------------------------

نترس زيرا كه من بهاي آزادي تو را پرداختم.

 من تو را به نام صدا زده ام.

 تو مال من هستي هنگامي كه از آبهاي عميق عبور ميكني،

من مراقب تو هستم. هنگامي كه سيل مشكلات بر تو هجوم بياورد،

نخواهم گذاشت كه غرق بشوي.

هنگامي كه از ميان شعله هاي تباهي عبور ميكني شعله هاي آن تو را نخواهد سوازند.

زيرا من خداوند،خداي مقدس تو هستم و تو را نجات مي دهم.

 تمام دنيا را فداي تو ميكنم زيرا تو براي من گرانبها و عزيز هستي

 تو را دوست دارم من تو را براي جلال خود آفريده ام


شنبه پنجم اردیبهشت 1388 |

 

سال87 هم تموم شد

  

                                سال نو مبارک

امسال از پارسال خیلی بهتر بودخدارو شکر اما  امسالم تموم شد

             خدایا! امسالمون بهتر از پارسال باشه

                           خدایا !امید هیچکس و نا امید نا کن

                                  خدایا ! در حقم آن ده که آن به           

 

                                             کامیار باشید

 


دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 |

 

دریا اولین عشق مرا بردی

 

سلام رفیق خوب سالهای تنهایی من
ای همواره شب زنده دار من
و همیشه در کنار من
تبریک صمیمانه ی من کمترین
به خاطر از راه رسیدنت
ای مسافر غریب راه ِ دشوار
ای افتخار بچه های اهواز و خرمشهر
به دل خسته ات سوگند
با تو گریه ها کرده ام
مثل ابرهای پائیزی
با پرنده ات
با نفس ِ بریده ات
به پای صدای گرفته ات
و در کنار بغض در گلو شکسته ات
وقتی با نوای ساز سنتور هم آوا شدی
خاطره های مرده ی من جان تازه گرفتند
و تویی که سنگ صبور بودی
و با تمام زخم زبون ها رفیق
برای خیانت کسانی که سخت متاسفم به حالشون
با اینکه میدونستی من با تو خوشم
گفتی میخوام دیگه نخونم
دلم گرفت
من رو ببخش
با خود گفتم تو ناز میکنی
ولی می دانستم امید
همان چیزی که تو را تا اینجا کشاند
و من و تمام عاشقان را به تو رساند
از بین نخواهد رفت
و فردا روز موعود قلب های امیدوار است
سه شنبه بیست و سوم مهر ماه هشتاد و هفت
یکی از زیباترین روزهای زندگی من خواهد شد
هنگامی که تو با یه شاخه نیلوفر از راه می رسی
و من کم تحمل رو از صندلی انتظار بلند می کنی
ای تویی که با صبوری خود فاصله ها را از بین بردی
برایم از پشت صحنه ی تئاتر زندگی سخن بگو
می خواهم با صدایت شط تمام رودخانه ها را برقصم
امروز آهنگ سه شنبه هاتو بارها گوش کردم
(توی هفته های بی نام و نشون
روز دیوونگیا سه شنبه بود
با خودم میگفتم ای کاش ، ای کاش
همه روزای خدا سه شنبه بود)
به خدا راست گفته ای
فردا روز دیوونگی من است
سالیانی است سادیسم محسن چاووشی گرفته ام
و فردا روز که می آیی
من دیوانه تر از همیشه ام
خوش اومدی
به قلب من
و به قلب همه ی عاشقات

نه بسته ام به کس دل
نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من

ز من هر آن که او دور
چو دل به سينه نزديک
به من هر آنکه نزديک
از او جدا جدا من

نه چشم دل به سويي
نه باده در سبويي
که تر کنم گلويي
به ياد آشنا من

ستاره ها نهفته
در آسمان ابري

دلم گرفته اي دوست
هواي گريه با من
هواي گريه با من


چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 |

 

ولنتاین یعنی هیچ یعنی دروغ و خیانت

                                                    دیدم عشق را

به تو تبریک میگم، که به تو باختم و
زیر پا له کردم دل خودساخته مو

به تو تبریک میگم، که دلم پیش تو بود
که تموم زندگیم توی آتیش تو بود، توی آتیش تو بود

مگه چی خواستم ازت، به جز عاشق بودن
که چشام برای تو آینه ی دق بودن

بگو چی کم داشتم که بریدی از دلم
به کدوم مقصودت نرسیدی از دلم، نرسیدی از دلم

به تو تبریک میگم که بیخودی
توی زرق و برق دنیا گم شدی

به تو تبریک میگم گم شدنو
گلِ گلخونه ی مردم شدنو

دلی غمگین تر از دل من هم مگه هست
تو نشون من بده دل غمگین اگه هست

تو صدای قلبمو نشِنیدی ای وای
مُردم از چشمای تو، دیگه از من چی می خوای، دیگه از من چی می خوای

به تو تبریک می گم به تسلای دلم
که دل سنگیتو بذاری جای دلم

این منم از دنیا مونده و وامونده
این منم که هرچی داشت پای تو سوزونده، پای تو سوزونده


به تو تبریک میگم که بیخودی
توی زرق و برق دنیا گم شدی

به تو تبریک میگم گم شدنو
گلِ گلخونه ی مردم شدنو

                  


دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 |

 

مسافر غریبه

سلام این آهنگا رو خیلی دوست دارم حرفایه دلمو میزنن واسه محسن چاوشیه بخونین

                                        

ای مسافر غریبه چرا قلبمو شکستی ؟
رفتی و تنهام گذاشتی دل به ناباوری بستی

ای که بی تو تک و تنهام توی این غربت سنگی
می دونم بر نمیگردی شدی همرنگ دو رنگی

همه زندگی من اون نگاه عاشقت بود
چرا فکر کردی به جز من یکی دیگه لایقت بود ؟

رفتی و ازم گرفتی اون نگاه آشناتو
واسه من باقی گذاشتی التهاب لحظهاتو

حالا من تنها نشستم با نوای بی نوایی

 

چه غریبم بی تو اینجا ای غریبه بي وفايي

               

به تو تبریک میگم، که به تو باختم و
زیر پا له کردم دل خودساخته مو

به تو تبریک میگم، که دلم پیش تو بود
که تموم زندگیم توی آتیش تو بود، توی آتیش تو بود

مگه چی خواستم ازت، به جز عاشق بودن
که چشام برای تو آینه ی دق بودن

بگو چی کم داشتم که بریدی از دلم
به کدوم مقصودت نرسیدی از دلم، نرسیدی از دلم

به تو تبریک میگم که بیخودی
توی زرق و برق دنیا گم شدی

به تو تبریک میگم گم شدنو
گلِ گلخونه ی مردم شدنو

دلی غمگین تر از دل من هم مگه هست
تو نشون من بده دل غمگین اگه هست

تو صدای قلبمو نشِنیدی ای وای
مُردم از چشمای تو، دیگه از من چی می خوای، دیگه از من چی می خوای

به تو تبریک می گم به تسلای دلم
که دل سنگیتو بذاری جای دلم

این منم از دنیا مونده و وامونده
این منم که هرچی داشت پای تو سوزونده، پای تو سوزونده


به تو تبریک میگم که بیخودی
توی زرق و برق دنیا گم شدی

به تو تبریک میگم گم شدنو
گلِ گلخونه ی مردم شدنو  


شنبه بیست و هشتم دی 1387 |

 

این طالب بدم مقتول بکربلا

                              

سلام میخواستم یه مطلب قشنگ بزارم برای محرم اما به نظرم این قشنگ ترین مطلب هستش

 

         گویند بهشت را نباشد قیمت

                                                            به الله که حسین بیش از آن ارزش دارد

 

 

       غریبه کوچه های بی کسی

 

                                                                                                      التماس دعا


پنجشنبه دوازدهم دی 1387 |

 

من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت,بهارم رفت,عشقم مرد ,یارم رفت

 

              

زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره هاي زيبا جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر مي مانيم
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »


آري... با عشق هر آنچه که مي خواهيد مي توانيد به دست آورديد


آلاچیق عشقولانه

غمگين  نباش خورشيد !
جدايي پلک هاي انتظارم را بر هم نمي گذارد
پرده را کنار بزن
ببين چگونه يادگاري هايم
روي ديوار غروب پاک مي شوند
وقتي تورا جا گذاشتم
روي ديوار کاه گلي محله نوشتم :
            " کوچه ي ما
                 کوچه ي رويا و ترانه است "

نمي دانم  خورشيد!
نمي دانم دل اناري ات
با صداي کدام خواننده فشرده مي شود!!
دل من که مثل انار آخر پاييز
با گريه ي کودکي لجباز ترک بر مي دارد
اما تو خورشيد
مواظب روشنايي فلق و
دل تنگي ديوار هاي کوچه باش

نقطه سر خط عاشق

خواستم با کبريت نيمه سوخته بنويسم سياه و سفيد...


 

سياه رو که نوشتم ، شکست!


 

نخواست ديگه سفيد رو نگارش کنه...


 

کاش آدمها هم موقع دم زدن از پاکي ها سفيد مي بودند!!!

                               نقطه سر خط


شنبه هفتم دی 1387 |

 

من چه جوری تورو خو استم تو چه جوری ازم گذشتی

                 تو نخواستی

 

سلام خوبی؟

ماآدما چرا انقد غرور داریم؟

چرا انقد نامردیم؟

چرا به عهدمون وفا نداریم؟

خدا برا چی ما رو آفرید ؟

برا چی ما رو عاشق میکنه؟؟؟ یه آدم رو میزاره جلویه ما هزار بار امتحانمون میکنه

بعد به هم علاقه پیدا میکنیم میگه بسه تونه تا همینشم زیاده

خدایا خسته شدم از همه آدما از خودم . .....

یکی کمکم کنه فقط تو میتونی کمکم کنی فقط خودت

برگرد عشقه من جات اینجا خیلی خالیه


    تنها
هوا به کلی فرق کرده بود، هرچند بهار شده بود ولی سردییه زمستون هنوز از تنش در نیومده بود .

احساس میکرد که قراره این روز به ظاهر گرم و روشن بهاری از اینی هم که هست هم سردتر و تاریکتر بشه .

ولی بهتر از همه میدونست که کاری نمیتونه بکنه .

اون به بیرون از شهر اومده بود تا شاید بتونه در خلوت مردانه اش با دل خود کنار آید .

دلی که راوییه خیلی از خوشبختی های زودگزر میتونست باشه .

صدایی که باد با خودش می آورد ،اگرچه سنگین، ولی برای دل پسرک خوش بود.

صدای نی چوپانی که در خلوت خودش میزد . صدای آواز چوپانی که ...


خلوت بی تو معنا نداره ...

اینجا بدونه نازنینم صفا نداره ...


اون روز فردایه دیروزی بود که به انتظار روزی بهتر سپری شده بود.

پسرک خوب میدونست کل تلاشش هم فقط میتونه مثل پرپر زدن مرغ قبل از سر بریدن باشه .

رشته افکارش به خاطر به یاد آوردن آخرین تماس تلفنییه عزیزش به هم ریخت .

کسی که رفتن او بود باعث شده بود این دنیای زیبایه اهورایی رو پسرک تاریک و ظلمانی ببینه .


-- الو سلام داداش

-- سلام عزیزم

.

.

.

-- راستی اینم بگم من دیگه دارم میرم برای همیشه میخوام برم . میخوام ...

-- خوشبخت بشی آجینیه « آبجی » عزیزم .


خنده هایی که زورکی شده بود اشکهایی که یواشکی ریخته شده بودند.

پسرک دوست داشت داد بزنه . میخواست به گوش همه و همه برسونه که اون دختر غریبه ای که داداشی صداش میزنه ، نمیخواد داداشیه او باشه .

او میخواست فریادی رو بزنه که به گوش همه برسونه اون آجینیش نیست ، اون عزیزتر از جانشه ، اون زندگیشه ، اون عشقشه ، اون ...

ولی دختره دیگه رفته بود . اون همه ی اینها رو دونسته بود و رفته بود .


پسرک دست از تلاش کشیده بود و ادامه میداد با وجود اینکه از آخر قصه خوب خبر داشت ولی همچنان ادامه میداد.


کمبودی را در وجودش احساس میکرد که از سرنوشتی تاریک خبر میداد .

کمبودی که به خاطر سرشت ناپاکی بود که یارانش ، همراهانه وجودش از آن رشته شده بودند .

کمبودی مثل کمبود یه احساس ...

احساس برای خود زنذگی کردن ، همه ی زندگیش را برای کسی گذاشته بود که دیگه ...


کم کم داشت شب میشد ،شبی که به خاطر وجود ظلمت زودتر راهش رو پیدا کرده بود .

پسرک در آن شب تاریک به نور تنها شمع خیالیش بسنده کرده بود، به تنها پشت گرمییش که اون هم پوشالی بود .

ولی بازم تا اینجا کشنده بودش هر چند خیالی یا پوشالی.

اون تنها خاطراتی بود که از یگانه کسش جا مانده بود .که برای او تا اینجا کشیده شده بود .

ولی آخرش چی؟


پسرک در حالی که یه گوشه در آن صحرای سرد نشسته بود و زیر لب آهنگی رو زمزمه میکرد.

اون تنها کسی بود که بعد آن شکست سنگین باز هم حاضر نمیشد یه لحظه درباره ی عزیزش بد فکر کنه.

برای تنها عزیزش زمزمه میکرد و میسوخت ...


ای به داد من رسیده ، تو روزهای خود شکستن

ای چراغ مهربونی ، تو شبهای وحشت من

ای تبلور حقیقت ، تویه لحظه های تقدیر

تو شب رو از من گرفتی ، تو من رو دادی به خورشید


اگه باشی یا نباشی برای من تکیه گاهی

برای من که غریبم تو رفیقی ، جون پناهی


یاور همیشه مومن ، تو برو سفر سلامت

غم من نخور که دوریت ، برای من شده عادت


ناجییه عاطفه ی من ، شعرم از تو جون گرفته

رگ خشک بودن من ، از تن تو خون گرفته ...


احساس کرد که تاریکی کم کم داره بر وجودش سایه می افکنه.

پسرکی که به چیزی غیر از عشق اعتقاد نداشت ، داشت برای عشقش پرپر میشد .


چشمهایی که به ماه هستی به تنها ماه بی کسییه همه خیره مانده بود.

اشک هایی که روی گونه های سرد در آن هوای به ظاهر گرم از سرمای بی برکته بی کسی یخ کرده ...

خونی که در دستهای سرد و بی احساسش به خاطر وجود خاره گلی که در دستاش فشرده بود، از دور پیدا بود.





و گل شب بو دیگه ، دیگه شبها بو نمیداد .

چون اون مرده بود ...


اما اون که مرده از عشق تا قیامت هر لحظه زنده ست ...



مرگ عاشق عین بودن، اوج پرواز یک پرنده ست ..

سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 |

 

اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش

 

                                عشق

خوابیدی رو بال موج ها

کاش می شد بودم کنارت

تو به دریا دل سپردی

من تو ساحل چشم به راهت

دنبالت دارم می گردم

اما نیست از تو نشونی

روزگار ما رو جدا کرد

یه غروب توی جوونی

دل من هواتو کرده

کاش می شد تو رو ببینم

کاش بشه تو خواب دوباره

دست سردتو بگیرم

 

                 غریبه

می خوام بگم از اون روز ها که دستا توی دست  چه خوش بودیم ما رفیقا آرزوهامون شکست سختی و مشکلات جلودارمون نبود لحظه ها تند می گذشتند زیر گنبد کبود تا اینکه روزهای خوش رو آب اومد و برد سخن با تو هستم تا آخر رفیقم مرد و یا اونا رو تو چنگش اسیر کرد و اجب جان مرگشو داد اونا رو سیر کرد و بچه ها توی جوونی رفتن از بینمون رفیقا رو تنها تکمیل نکردن بینشون نشون به اون نشون که یادشون توی ذهنمونه خدا اینو بهتر از همه ی ما ها می دونه  رفیق خوب چیزی نیست که بره از یاد آخه رفاقت نعمتی که خدا بهم داد   

 

دنبالت  دارم   می گردم

اما نیست  از تو  نشونی

روزگار ما رو جدا کرد

 یه غروب توی جوونی

خوابیدی رو بال موج ها

کاش می شد بودم کنارت

تو به دریا  دل   سپردی

 من تو ساحل چشم به راهت

دنبالت  دارم  می گردم

اما نیست  از  تو  نشونی

روزگار ما رو جدا کرد

 یه غروب توی  جوونی

 

      غریبه کوچه های بی کسی

بعد مرگشون زندگی شده مثل رویاها تا اینکه رویاهای خوش و می دیدیم توی خواب بودنشون شده واسمون عین سراب چیزی نمونده ازشون بجز عکس توی قاب با رفتنشون فقط اسمشون رو جا گزاشتن  دلم می سوزه وقتی خدا حافظی نداشتن شادی وتفریح دیگه رختشون رو بستن بجاش غصه وغم توی دلامون نشستن

 

دل  من  هوا  تو  کرده

کاش می شد تو رو ببینم

کاش بشه تو خواب دوباره

 دست  سردتو  بگیرم

 

در و دیوار پر شده از عکستون تو گوشم می پیچه صدای خندتون وقتی می خوابم آرزومه ببینمتون بی معرفتها خجالت می کشم ببوسمتون

 سر جاتون یه شاخه گلی هنوز هست بوش به مشامم که می رسه می شم مست داد میزنم بلند صدامو بشنوید دلم تنگ شده چرا جوابمو نمی دید بغض بهم امون خوندن نمی ده  یه روز می یام پیشتون اون روز نزدیک

 

پس خداحافظ تا لحظه دیدار

خدا  کنه  خواب  باشم

 پس  کی  میشم  بیدار

 

تو که رفتی به سلامت وعده ما به قیامت حصرت یه لحظه دیدن واسه من شده یه عادت

                      hoseinjoon

شما می توانید یک رابطه دوستی را پایان دهید اما هرگز نمی توانیدچشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببندید چرا که حتی اگر اینکاررا بکنید،عشق همچنان قطره ای در قلب شما وبرای همیشه باقی خواهند ماند.

                         غریبه کوچه های بی کسی


شنبه بیست و هفتم مهر 1387 |

 

خداحافظت ....... ..........

           

    آخ سلام

خوبی؟

هیچی یادم رفت  چی میخواستم بگم  نه نه اصلا بی خیال

دیگه حوصله ندارم  دیگه ام کاری باهات ندارم

خداحافظت

      

آی مردم دوست دارم ها دروغه همشون دروغ میگن


شنبه ششم مهر 1387 |

 

هر جا باشم و برم بازم به یادتم


مردن                              

سلام خدا .خیلی وقت بود ننوشته بودم گفتم بشینم واسه خودم یا نه واسه شما یه کم بنویسم.

چی می خوام بگم؟؟خودم هم نمی دونم.راستش رو بخوای خودمم نمی دونم چی می خوام ؟

 شاید باید بگم هیچی نمی خوام .تا یادم نرفته یه سوال  ؟

 بعد از اینجا کجا میریماون جا هم نمی دونیم چی می خوایم راستی عاشق هم میشیم؟

اصلا به جز من کسی اونجا هست .فکر کنم خیلی خیلی از اینجا دور باشه ها و با اینجا کلی فرق کنه.

خوب بعد از اونجا کجا میریم؟ راستی اونجا میتونم ببینمت دیگه هان  ؟

 می خواهی یه کم از اینجا برات بگم.اگه بخوام دروغ بگم خوب مثل همیشه می گم :

شکر همه چی خوبه .ولی این دفعه راستش رومی خواهم بگم !! هیچی خوب نیست هیچیه هیچی  ش

اینم بگم چون اون جا رو نمیشناختم هنوز اینجام .

بذار راستش رو بگم خیلی خسته شدم ش.

از چی؟؟ از آدم ها از آسمون از زمین از همه چی.آخه من اصلا نمی فهممشون اونا خیلی

زبونشون با من فرق داره هر چی من به اونا یا اونا به من میگن نمی فهممش .

یه موقع هایی هم میفهممشون   ؛

وقتی حرف نمی زنن و عوض میشن وقتی باد میشن وقتی برفی میشن یا گریه می کنن

خدایا خودت کمکم کن.خسته ام خیلی . تو رو خدا حرفهام رو باور کن

                  دوستت دارم


شنبه دوم شهریور 1387 |

 


به من تکیه کن !
من تمام هستی ام را دامنی میکنم تا تو سرت را بر آن بنهی!
تمام روحم را آغوشی میسازم تا تو در آن از هراس بیاسایی!
تمام نیرویی را که در دوست داشتن دارم دستی میکنم تا چهره و گیسویت را نوازش کند!
تمام بودن خود را زانویی میکنم تا بر آن به خواب روی!
خود را تمام خود را به تو میسپارم تا هر چه بخواهی از آن بیاشامی از آن برگیری هر چه بخاهی از آن بسازی هرگونه بخواهی باشم!
از این لحظه مرا داشته باش !!!
(دکترعلی شریعتی)
---------------------------------------------
من همونیم که میخواستم دریا باشم ،میتوانم دریا باشم
----------------------------------------------
مطالب غمگین در آرشیو قرار دارد(خرداد86 به بعد)

blueboy_1368@yahoo.com

 

عشقولانه
مطالب عمومی
داستان های عشقولانه ، غمگین
درد و دل های عاشقان

 

 

هفته اوّل مهر 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم اسفند 1384

 

 

 

ضد دختر
فاطمیه
خدا حافظ غم و سلام شادی
سال87 هم تموم شد
دریا اولین عشق مرا بردی
ولنتاین یعنی هیچ یعنی دروغ و خیانت
مسافر غریبه
این طالب بدم مقتول بکربلا
من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت,بهارم رفت,عشقم مرد ,یارم رفت
من چه جوری تورو خو استم تو چه جوری ازم گذشتی

 





Powered by WebGozar

 

سفیر بهشت (توپه توپه)
roze siah
::::شعر های عاشقونه::::::
..:: آتشکده عشق و معراج عشق::..
وبلاگ گروهی بچه های آسمان (fardin )منم هستم
پری دریایی (بهترین دست نوشته در ا یر ا ن)بینید
اسلام علیک یا اباصالح المهدی(ع)
:•* *•:___عاشقانه___:•* *•:
بهترین آهنگ های دانلودی
اینم کافی نت ما (الزهرا)
yaghooote lab
دیوانگان حسین
ستاره یخی
نیازگلاب
آقا احمد
سنجاقک
شبنم
صورتی
بچه تهرون
گل ارکیده
(دختر گندم)
تقدیم به آنکه
BuBoy( دانیال)
دختر های خوب
روزهای عاشقی
بزرگسالان ممنوع...!
خدا ميدونه چي ميشه
فقط دختران مجرد بیان تو
حاج رضاهلالی (وبلاگ جدیدم)
یوشا- دریای واژگون(یوشا - الهه یونانی)
یه عمر عاشقی...تا آخر عمر بدون تو ماندن
جملاتي براي زندگي بهتر.............گلناز
<<<<ستاره شهر>>>> همه چیز هست بیا تو
تقدیم به بهترینم که شاید یک بار هم تو این وب نیاد
عکس های کوچولو((((عکس های دخترانه))))
رها---بخند*اعتماد کن* دوست داشته باش
******artist picture*******
خوشبخت ترین دختر-برای ا و-
lovelovelovelovelove
ღ عاشق کوچک ღ
من مثل تو
زاهدان کلوپ(بهترین سایت بچه های زاهدان)
منشور
كوران بي عصا
رفتی و تنها موندم.......
رد پای عشق."."."

 

وبلاگ گروهی بچه های آسمان
غریبه کوچه های بی کسی (میهن بلاگ)
غریبه کوچه های بی کسی (پرشین بلاگ)
غریبه کوچه های بی کسی (بلاگ اسکای)

 

RSS 2.0